سلام.
بنده در روز دوازدهم قرنطینه هستم.
یک کرونایی در حال بهبودی...
خسته ام.
تو خونه راه میرم
به اینجا تعلق ندارم
دل تنگم
برای یک بغل
برای همه چی
همه
خسته ام.
دلم تنگ شده
برای اتاقم
برای میز تحریرم
برای همه چی
برای مامان بابا خاطره علی
کلافه شدم
شبا خوابم نمیبره
کرونا قبلا یه بار خوشی رو ازم گرفته بودی.. آرزوهامو... این دفعه اومدی قشنگ نابود کردی عزیزم.
برچسب:
نویسنده: نیکا زارعینیا