خرید بک لینک

درباره سایت

همیشه مال من

آخرین مطالب

امکانات وب

سلام. دوباره برگشتم با حال خراب به اصل خودم برگشتم...

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 12 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:25

سلام. من پشیمونم. پشیمون. پ.ن: افطاری مامان و بابا رو از دست دادم.

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 21:32

سلام.

داداش امروز رفت.

امیدوارم موفق بشه.

به هر چی دلش میخواد برسه.

زندگی آرومی داشته باشه.

به خودم قول دادم دفعه بعدی که دیدمش خوشحالترین دختر باشم.

غم نداشته باشم.

اینقدر داغون و شکسته نباشم.

مستصل نباشم.

قوی خوشحال خوشبخت و رها باشم.

کاش بشه....

داداش مراقب خودت باش.

خیلی دوستت دارم. 

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 10:31

سلام.بنده در روز دوازدهم قرنطینه هستم.یک کرونایی در حال بهبودی...خسته ام.تو خونه راه میرمبه اینجا تعلق ندارمدل تنگمبرای یک بغلبرای همه چیهمهخسته ام.دلم تنگ شدهبرای اتاقمبرای میز تحریرمبرای همه چیبرای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 10:31

سلام.فردا سالگرد اون شبه. خوب یادمهخاطره اومده بوداسترس داشتمیخندیدالکی میرقصیدولی خیلییییییییی ناراحت بودعصبانی بودعصبانییییمتنفرداداش هیجان داشتمن فکر میکردم از فردا دیگه آدم قبلی نیستممیترسیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 10:31

سلام.

درست چند ساعت بعد از آخرین پستم (بله 30 تیر 1397 !! ) از داخلی 209 باهام تماس گرفتن و فرداش من برای آخرین مصاحبه با مدیر عامل و رئیسم رفتم.

روز 1 مرداد 1397 شروع کاری من بود و هنوز هم دارم اونجا کار میکنم.

رفتن سارا خانم و کرونا..

تعویق و تعویق..

خونه تقریبا چیده شده..

بلاتکلیفی..

کاش زودتر این دختر هم جفت خودشو پیدا کنه و به این آرزومون برسیم.. خواهش میکنم.. خواهش میکنم.. خواهش میکنم خدا جون.

قرنطینه کرونا.

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:24

سلام.

خانم محمودی رو بیرون کردن.. حالا این بین امروز ایشون حرفایی در مورد موضع من در شرکت بیان کرد که خیلی ناراحتم کرد. دوس دارم زودتر و زودتر کسب و کار خودمو داشته باشم.

امنیت شغلی از همه چی برام مهمتره.. اینو نباید فراموش کنم.

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:24

سلام.امروز رئیسم استعفا داد و رفت. خیلی غمگین شدم. حس تنهایی بی انتهایی داشتم.اون بهترین رئیسی بود که کسی میتونست داشته باشه.بهترین دوستم بود.وقتی ناراحت بودم از چهره ام متوجه میشد.وقتی عصبانی بودم درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:24

سلام.این روزا بیشتر از هر موقعی میام اینجا چون واقعا به نقطه ای رسیدم که حرف زدن با آدما هیچ تفاوتی در شرایطم نمیکنه.حس تنهایی میکنم.حس میکنم هر کسی که برام مهم بوده رو از دست دادم.به بهونه های مختلفچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:24

چاره کار ما تویی

یاورو یار ما تویی

توبه نمیکند اثر

مرگ مگر اثر کند...

با تو حکایتی دگر

این دل ما به سر کند

شب سیاه قصه را

هوای تو سحر کند

باور ما نمی شود

در سر ما نمی رود

از گذر سینه ما

یار دگر گذر کند...

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:24

به خودم افتخار می کنم بابت این هفته.. دست مریزاد!

پ.ن: ما چه کردیم با دلامون!!

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:24

سلام.میگذره روزا. خوب یا بد. زشت یا زیبا.عملا دیگه دنبال اهدافم نیستم.باید محصول جدیدی رو صفر تا صد طراحی کنم. محاسباتو شروع کردم. باید تو کتیا کاملش کنم و نهایتا تو اتوکد.حسش نیست.منی که اون همه میمرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:24

دستشو میگیری

نگرانت میشم

دور میشی میری

نگرانت میشم

دستتو میگره

دور میشه میره

تو رو از دست دادن

تلخ

نفس گیره

دستام یخ کردن

تو سرم آتیشه

وقتی از هم دوریم

نگرانت میشه

هزار ساله که رفتی

من هنوز پشت شیشه ام

موهاتو باد برده

عطرش جا مونده پیشم....

پ.ن: ملورین

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 16:33

اه

گریمون هیچ

خندمون هیچ

باخته و برندمون هیچ

تنها آغوش تو مونده

غیر از اون هیچ

ای

ای مثل من تک و تنها

دستامو بگیر که عمر رفت

همه چی تویی

زمینو آسمون هیچ..

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 16:33

سرکارم گذاشتن به جایی اینکه ببرنم سرکار!

بله اینجانب 30 بهمن دفاع کردم.

پ.ن: اگه دست همه خسته شدم

به تو که بدجوری وابسته شدم

به تو که نمیتونم راست نگم

به چشات هر چی دلم خواست نگم

توی دست تو اسیری خوبه

جونمو ازم بگیری خوبه...

با اینکه کوه دردم. با اینکه غم زیاده

همینکه با تو باشم

از سرمم زیاده..

وقتی لبات بخندن چشات که شاد باشن

انگاری که تو دنیا نق و نبات میپاشن

.....

همینکه با تو باشم از سرم زیاده..

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 16:33

صفحه بندی